تبليغاتX
شاد باش

شاد باش

بازهم يک شب مهتابي ، اما نه يک شب رويايي

 باز هم آسمان باراني ، اما باران دلتنگي نه عاشقي

 باز هم امروز باز هم فردا ، اما اينبار بي هدف تر از گذشته...

 انتظار تنها ذکر دقايق بي تو ...

 و حالا آرزو ذکر دائمي قلب من

 التماس ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خيسي به

 رودخانه مي مانند...

 و تنها حسرتي مانده از دقايق ، ثانيه ها و ساعت هاي با تو

  بودن ...

 

 دوري را ديده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..

 فرياد را شنيده بودم اما غم را نديده بودم ...

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست

 

 ياد گرفتم که عشق يعني فاصله

 و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند

 ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست

 و ياد گرفتم هر چه عاشق تري 

 تنهاتري

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت18:25توسط matrin | |

سلامی دوباره

میگم منم میخواستم تو سال جدید از این لوس بازی ها دربیارم وبمو بکنم دفترجه خاطرات ولی این قرتی بازی ها یا قرطی بازیها به ما نیومده...

فعلا این شعر رو بخونید من حال کردم شما هم حال کنید...

ای یار به جهنم که مرا دوست نداری از عشق تو هرگز نکنم گریه و زاری اگر روزی بری و یار بگیــــــــــــــــــــری الهی تب کنی فرداش بمــــــــــیری الهی سرخک و اوریون بگیـــــــــــــری تب مالت و فشار خون بگیــــــــــری اگر بردی از این ها جان سالــــــــــــم الهی درد بی درمان بگیـــــــــــــــری الهی تو بمیری من بمانـــــــــــــــــــم سر قبرت بیام قرآن بخوانـــــــــــم.

+نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت0:41توسط matrin | |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عزیزای دلم...

من باز اومدم می خوام بترکونم از اون ترکیدنها !!!! فقط مواظب باشید...

حالم تو سال جدید خیلی خوبه عالی عالی به جون خودم..

برمیگردم...

علی الحساب یه بوس بده....

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت0:49توسط matrin | |

سلام دوستای گلم...

اصلا دوست نداشتم تو وبلاگم که حرفش  شادی و امید بود حرفی از خداحافظی و بی وفایی و غم و اینا ... بزنم ولی هر سلامی خداحافظی هم داره...

دیگه نمیام آپ کنم  و مرسی که حدودا دو سال من و نوشته هامو تحمل کردید...

شادباش بسته نمیشه ولی همین شکلی می مونه چون خاطرات قشنگی ازش دارم...

دوستتون دارم و امیدوارم که همیشه شادباشید و خندان....

+نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت0:13توسط matrin | |

خداحافظ

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ

+نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت23:19توسط matrin | |

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم.
بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم
.
پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم
.
زیرا در عطا کـردن است که می ستانیـم

و در بخشیدن است که بخشیده می شویم،

و در مردن است که حیات ابدی می یابیم...

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت1:18توسط matrin | |